صبح که میخواستم بروم دانشگاه، مطمئن نبودم که هنوز میتوانم این مانتوی مخمل کبریتی ضخیمم را بپوشم یا نه. اما پایم را از در ساختمان که گذاشتم بیرون، انگار درِ یک کمد جادویی باز شده بود و من را برده بود به «نارنیا»؛ برف میبارید!! آن هم چه برفی!
الآن هوا سرد است اما دیگر آفتاب درآمده. به این میگویند آب و هوای بهاری!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 11:36  توسط بنفشه
|
چند روز است یک موضوعی فکرم را مشغول کرده. چیز خیلی مهمی نیست؛ ولی شاید شما هم موافق باشید. «اصلا خوب نیست آن گوشهی وبلاگ، در قسمت نوشتههای پیشین اثری از فرودین 1388 نباشد!»
الآن آمدم که فروردین 88 را در اینجا جاودانه کنم
، با امید به اینکه اردیبهشت ماه حرف بیشتری برای گفتن داشته باشم که متوجه شدم انگار امروز این دفتر مشق یکساله شده!
پستهای آرشیوم را که میخوانم، میبینم که در این یک سال، در تمام 366 روز آن، ذره ذره تغییر کردهام تا شدهام اینی که هست. صاحب وبلاگ «تمرین نوشتن» در 22 فرودین 88 و نه 87. و حتی بیشتر از آن، شرایط پیرامونم تغییر کردهاند. حالا این وبلاگ آینهای شده برای بازتاب این تغییرات. تغییراتی که حتی شامل انگیزهی داشتن خود وبلاگ هم میشود!
بعضی از این تغییرات خیلی مشهود است. مثل وقتهایی که یک پست نوشتهام، بعد در پست دیگری آن را نقض کردهام. گاهی هم این کار را نکردهام. اما از خدا که پنهان نیست، از خودم هم!، دیگر شرایط آنطوری نیست که قبلا نوشتهام. گاهی حتی چیزی از حس و حال و افکار آن زمانم را در نوشتههایم بروز ندادهام. اما حالا که میخوانمشان، دوباره آن حسها را میفهمم. (و اینکه دیگر وجود ندارند.) مثل وقتی که شما یک موسیقی گوش میدهید و یکدفعه احساس شادی میکنید. چون قبلا زمانی آن را شنیدهاید که در شرایط شادی بودهاید.
میخواهم بگویم که تولد این وبلاگ، اگر برای هیچکس فایده نداشته، برای خودم که مفید بوده. پس تولدش مبارک!
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 23:17  توسط بنفشه
|