تمرین دوباره
پست قبلی، اگر بتوان اسم پست را روی آن گذاشت، به حدی روی دلم سنگینی کرده بود که اگر جایی ثبتش نمیکردم منفجر میشدم به گمانم! این حرف علی رغم ظاهرش آنقدرها هم اغراق نیست و گرنه چه کسی بعد از یک سال و نیم بیتفاوتی محض، وبلاگش را، آن هم فقط با یک خط آپ میکند!؟
الآن داشتم آرشیو دو سه ماه اولم را میخواندم و فکر میکردم چهقدر باور نکردنی است که دید یک آدم در مدت سه سال ایــــــــــــن همه تغییر کند! و نیست البته! چون آن یک نفر آدم خودمم!
راستش را بخواهید درک این همه تغییر خوشحالم نکرده. ناراحت هم نیستم. انگار از یک سری عقاید که اصالتشان را برایم از دست دادند، فاصله گرفتم اما خوب، چیز خاصی را جایگزینشان نکردهام. یا دست کم چندان در این راه تلاش نکردهام. (مثل اکثر برنامههای زندگیم متاسفانه) یک نکتهی عجیبی هم در اینجا وجود دارد که الآن شاید در موقعیت صد و هشتاد درجهای برخی از نظرات پیشینم هستم اما از گذشتهام پشیمان، نه. منظورم مثلا یک چیزی شبیه ندامت از گناه و اینهاست. انگار یک راهی بوده که باید میرفتم حتما. نمیدانم این خوب است یا بد!؟
در هر صورت خوشحالم که یک زمانی در اینجا مینوشتهام. خواندن این دو سه ماه یک تلنگر اساسی بود به خودم. چرا این لطف را از منِ آینده دریغ کنم؟! پس
بسم الله الرحمن الرحیم