در دانشگاهی که من درس می خوانم، دانشکده ی ما بعد از معدن، بیشترین تعداد «لمپن ها»* را دارد و نیز محوطه ی ورودی ای که جان می دهد برای برگزاری تریبون آزاد و سخنرانی و تحصن؛ این را داشته باشید تا بقیه اش را تعریف کنم.
- اردیبهشت پارسال، در گیر و دار ماجراهای مربوط به آن نشریه های کذایی، انجمنی ها تصمیم گرفتند یک تریبون آزاد برگزار کنند، جلوی دانشکده ی ما و دقیقا ساعتی که ما امتحان میان ترم داشتیم.
با این اوصاف من که عادت دارم حداکثر 5 دقیقه مانده به امتحان سر جلسه حاضر شوم، مواجه شدم با درهای بسته ی دانشکده و آدم هایی که یکسره سرود می خواندند و شعار می دادند و پشت تریبون داد می زدند. با یک منطق ساده (اینکه الآن سروصدا خیلی زیاد است و کسی هم نمی تواند وارد دانشکده شود) امتحان را در ذهنم پیچاندم و مشغول تماشا شدم. 45 دقیقه بعد، درست 45 دقیقه بعد، متوجه شدم نه سر و صدا بهانه ی خوبی برای لغو کردن امتحان است و نه بسته بودن در مانع برای بچه هایی که از یک ساعت قبل وارد حوزه ی امتحانی شده اند!
- ترم قبل قرار بود تحصنی از طرف انجمنی ها برگزار شود. این بار البته در صحن اصلی دانشگاه. تنها مشکل این بود که تریبون نداشتند. چه کار کردند؟ خیلی راحت، وارد یکی از کلاس ها ی دانشکده ی ما شدند، جا استادی** را از جلوی استاد کشیدند، با نگهبان دانشکده درگیر شدند، در ورودی را شکستند و رفتند.
- امروز هم دانشگاه شاهد برگزاری یک تریبون آزاد بود؛ در اعتراض به احکام نهایی صادره برای آن سه دانشجویی که از ماجراهای پارسال هنوز زندانی هستند. امروز میان ترم نداشتیم البته، در پشتی دانشکده را هم قفل زده بودند. نتیجه اینکه بخشی از کلاس های بعد از ظهرمان، پیچانده شد، بقیه را هم خودمان پیچاندیم!
*«لمپن» واژه ایست که بسیجی ها به انجمنی های طیف علامه نسبت می دهند و از بس که این کلمه در دانشگاه ما تکرار می شود وارد دایره ی واژگان روزمره مان شده و دیگر آن بار معنایی منفی را هم ندارد.
**باور کنید می دانم اصطلاح قشنگی نیست. اما هرچه فکر کردم واژه ی مناسبتری از این ترکیب که یک سری بچه های تخس روی میزی که برای ایستادن استاد قرار داه شده، می نویسند، پیدا نکردم.