نمی خواستم اینجا خیلی شخصی باشد. درست ترش «نمی خواهم» است شاید.

فقط، یک زمان هایی هست که هرچه قدر هم عینک خوشبینی روی چشمتان باشد، دنیا کار خودش را می کند. حالتِ خیلی خیلی خیلی بدِ غیر قابل تحملش این است که هر چه فکر کنید متوجه نشوید دلتان برای چه گرفته، همین!

 

(این پست را امروز دیدم. امروز یعنی بیستم اردیبهشت هشتاد و هشت. یادم نمی‌آید پارسال چرا اینها را نوشته بودم؛ انگار همان موقع هم نمی‌دانستم. الآن همین‌طوری، یک‌دفعه، دلم خواست منتشرش کنم. یک حس همین‌طوری دیگری هم می‌گوید نظراتش را ببندم. کلا همین‌طوری!)