شعر زیر را دوست دارم؛ آن قدر که بشود در دفتر مشق خودم رونویسی اش کنم! حتی اگر این شنبه شروع هفته نباشد.

شما هم اگر وقت دارید و حوصله، مطمئن باشید به یک بار خواندنش می ارزد.


دوباره شنبه شد، شروع هفت روز ترس و دلهره، شروع هفت روز اضطراب

شروع درس های منجمد که "v" نماد سرعت است و"a"  نمادی است از شتاب

شروع راه خانه تا به مقصد همیشگی و شب که شد درست عکس این مسیر

شروع صبح، ظهر، شب، بخر، بخور، بپاش، بعد هم برو بغلت توی رختخواب

شروع روزمرّگی گربه های خانگی و سطل آشغال های روز قبل

شروع کار پارک ها و عده ای حشیشی و چهار پنج بچّه و یکی دو تاب

شروع عشق های لحظه ای و طرز زندگی فقط برای یک غریزه و ...، همین!

لباس ها و کفش های هر چه مد شده، قیافه های تازه و مدل جدید و باب

شروع من فقط یکی دو روز با توام، و بعد می روم سراغ سوژه ای جدید

تو هم برو مزاحمم نشو، سوال هم نکن که من به هیچ یک نمی دهم جواب

شروع جمله های پوچ و بی دلیل، جمله های از سر زبان، نه از صمیم قلب:

نه زندگی بدون تو برای من جهنم است و پر شده ست از شکنجه و عذاب

شروع جمله های باد هر طرف که می وزید (هفته ای رفیقتم، و هفته ای:

نه من نمی شناسمت، چرا سراغ دیگران نمی روی و روی من نکن حساب)

شروع دست من نبود، خود به خود خراب شد، و یا که شانس هم به ما نیامده

شروع اشتباه ها و چند دسته گل که می شود به یک بهانه دادشان به آب

شروع روزنامه های ضدّ هم (فلان وزیر این چنین و آن چنان، جناحمان،

جناحشان و تیتر های آن چنانی و برای جلب این جناب و آن یکی جناب)

شروع فقر عده ای کثیر و ثروت کلان برای عده ای قلیل، بی دلیل!

یکی برای شام می خورد کباب و آن یکی از آه و دود سینه اش شده کباب

و شنبه و نماز و مسجد و همین شناسنامه هایمان که مدرکند مومنیم

و  شنبه و عبادت و قبول بندگی، ولی به عشق حوری و بهانه ی ثواب

شروع شاعران مثل من کلیشه ای و همچنین دچار مشکلات ریشه ای

(غزل بدون قافیه، بدون بیت ناب، یا سپید های بی حساب و بی کتاب)

و شنبه، شنبه، شنبه های مثل هم، که آن شبیه این و این درست مثل آن

شروع هفت روز نحس، هفت روز ترس و دلهره، شروع هفت روز اضطراب.

مهدی زارعی